|
|
|
|
|
اين دیدگاه که غالباً از سوی طيف تندرو اصلاحطلب ابراز می شود اگرچنانچه از زاویه مطالبات و خواسته های سیاسی آنها مورد بررسی قرار گیرد صحیح می باشد. این طیف از اصلاح طلبان به چیزی کمتر از حذف تمامی گروههای مدعی حاکمیت اعم از محافظه کاران ، راست سنتی و رادیکال و حتا تکنوکراتهای متمایل به راست و چپ سنتی رضایت نمی دهند و اقبال خود را در تغییر ساختار حقوقی نظام و دنبال كردن روشهاي پرهزينه جستجو می کنند. بدیهی است که نمی توان از خاتمی انتظار چنین رویکردی را داشت. نه خاتمی و نه هر رجل سیاسی دیگر که از شرایط لازم قانونی برای ورود به عرصه رقابت برخورداربوده و اندک احتمالی برای تأیید شدنش وجود داشته باشد این کار از او بر نمی آید. تجربه دوره دوم خاتمی و شکست های پی در پی اصلاح طلبان در رقابتهای انتخاباتی نشان می دهد که افراطیون اصلاح طلب نه تنها از موضع خود عدول نمی کند بلکه خودآگاه یا ناخودآگاه، همواره و بویژه در ایام رقابتهای انتخاباتی با تخريب اصلاح طلبان خوراك تبلیغاتی مناسبی را برای رقیب و یا حتا بدخواهان ایران زمین فراهم ساختهاند. با وجود راهبردها و ديدگاههاي گوناگوني كه در ميان اصلاحطلبان مطرح است، اين حقيقت را نميتوان از نظر دور داشت كه جبهه اصلاحات براي انتخابات آينده گزينهاي مناسبتر از خاتمي ندارد و هيچكدام از افراد و شخصيتهاي اصلاحطلب و ميانهرو مطرح نميتوانند بديلي مناسب براي خاتمي به حساب آيند، حتا اگرچنانچه از حمايت خاتمي و ساير بزرگان اصلاحطلب هم برخوردار باشند. تجربه انتخابات چهارسال گذشته نشان داده است كه حتا در صورت وجود امضاي خاتمي زير يك ليست هم نميتوان به استقبال مردم از اصلاحطلبان اميدوار بود. رفتار سياسي ملت ايران بويژه در انتخابات رياست جمهوري نشان داده است كه حمايت گروههاي سياسي از كانديدا براي موفقيت او در حد يك شرط لازم به كار ميآيد نه شرط كافي. شرط كافي مقبوليت انديشه و قدرت جريانسازي خود كانديداست . ممكن است گفته شود كه چنين رفتاري كه نگاه به پديده و قهرمان دارد مطلوب و شايسته يك جامعه قرن بيست و يكمي نباشد و در جامعه مدرن مردم به رفتار و برنامه هاي حزبي يك جريانات سياسي نگاه كند و رأي خود را مشروط به افراد نميكنند.اين ادعاي درستي است اما جوامع جهان سومي و بويژه جامعه ايران تا رسيدن به اين وضعيت راهي بس طولاني در پيش دارند. در طول سالهاي بعد از جنگ نتيجه انتخابات رياست جمهوري در هر دوره بر نتايج انتخابات مجلس بعدي هم سايه افكنده است.(البته انتخابات مجلس هفتم كه داراي جوانب خاص خود بود از اين قاعده مستثني است). بهمين لحاظ ممكن است تصور شود كه آراء مردم در انتخابات مجلس سياسي است در صورتي كه مشروط به انتخابات رياست جمهوري ، گرايش سياسي دولت وقت و ميزان اميدواري مردم از موفقيت دولت در عمل به برنامههايش بوده است. حتا اگر غير از اين هم باشد ناقض رفتار پديدهگرايانه مردم در انتخابات رياست جمهوري نيست. تجربه نشان ميدهد كه جامعه ايران قبل از اينكه به نسخههاي حزبي نگاه كند به شايستگيهاي فردي نظر دارد و در برخورد با هر جرياني بويژه در انتخابات رياست جمهوري به فرد رأي داده است. اين را نميتوان به حساب رفتار غيرمدني و غيردموكراتيك مردم گذاشت بلكه ناشي از تجربه تلخي است كه مردم ايران از چگونگي ظهور و عملكرد احزاب سياسي در دست دارد. جامعه ما تجربه حزبي موفقي نداشته است و لذا احزاب را بعضاً سودازده سياست و تشنه قدرت ميداند نه اهل برنامه و محل پرورش نخبگان سياسي . مردم ايران هيچگاه در ميان احزاب سياسي در جستجوي نخبگان سياسي و مديريتي خود نبوده است. نسخههاي حزبي را قبل از اينكه در حكم شفابخشي جامعه بيمار بداند، خدعه گروههاي سياسي فرصتطلب براي رهايي از انزواي سياسي و تسويه حساب با جريانات رقيب ميداند. سياسيون جامعه ما چه اصلاحطلب و چه اصولگرا همواره از همين سوراخ گزيده شدهاند اما هيچگاه از خواب غفلت بيدار نشده و فريب امواج خيالي را خوردهاند. انتخابات رياست جمهوري از دوم خرداد 76 تا سوم تيرماه 84 نمونههاي بارزي بر تأييد اين مدعاست. در انتخابات دوم خرداد ايرانيان از پديدهاي به نام خاتمي و انديشه انسانمحور او استقبال كردند و در جستجوي نام جريان يا شخصيتهاي چپ ذيل بيانيههاي حمايت از او نبودند چرا كه دو سال قبل از آن درانتخابات مجلس پنجم ميزان وفاداري مردم به مدعيان چپ آشكار شده بود. در انتخابات سوم تيرماه احمدينژاد هرچند از حمايت برخي شخصيتهاي مذهبي و برخي تشكلهاي اصولگرا برخوردار بود اما تمامي رقباي راست او از اين لحاظ نسبت به وي در موقعيت بهتري قرار داشتند ، رأي به آقاي احمدينژاد نشان داد كه اين حمايتها حتا در جناح راست نيز تعيينكننده مهمي نيست. لازم به ذكر است كه قصد نگارنده بياهميت پنداشتن حمايتهاي حزبي و گروههاي سياسي در رقابتهاي سياسي نيست بلكه اعتقاد دارد كه اين گروهها نقش مهمي در اطلاعرساني ، كاربست عمليات اجرايي انتخابات و ارتباط با نيروهاي اجتماعي و انسجام اين نيروها دارند، اما نتيجه تمامي تلاشها به اقتضاي رفتار سياسي مردم ايران ، غالباً مشروط به ظرفيت انديشه و ميزان محبوبيت شخصيت مورد حمايت و قدرت جريانسازي اوست . اين تجارب درس بسيار ارزنده اي را به احزاب و نخبه هاي سياسي اصلاحطلب ما ميدهد . فراگيري اين درس هوشمندي سياسي خاصي را نميخواهد بلكه تحمل رياضتي اندك در چشمبستن بر روي آرزوهاي محال برخي افراد و گروههاي نوظهور سياسي را طلب ميكند. جماعت اصلاحطلب ما شديداً دچار بحران جانشيني در انتخابات رياست جمهوري است، هر شخصيتي چه چپ سنتي مانند آقاي كروبي و چه فرد تكنوكرات و متعادلي مانند دكتر حسن روحاني در صورتي از اقبال برخوردار خواهند شد كه بتوانند نقش خاتمي را براي جامعه ما بازي كنند . البته اين بدان معنا نيست كه با حضور خاتمي اصلاحطلبان قطعاً پيروز خواهند شد، در عالم سياست هيچ چيزي قطعيت ندارد. شوربختانه جبهه اصلاحات در حالي كه منتظر تشكيل شوراي حكميت و انتخاب كانديداي اصلح از ميان شخصيتهاي مطرح خود بود با اعلام نامزدي زودهنگام پيشنهاد دهنده اصلي تشكيل حكميت يعني آقاي كروبي، در شوك سياسي عجيبي فرو رفته است. آقاي كروبي از جايگاه و وزن سياسي بالايي در ميان سران اصلاحطلب برخوردار است. ايشان داراي سوابق مؤثر تشكيلاتي در جامعه روحانيون مبارز و پايهگذار حزب غيردولتي اعتماد ملي است كه حتا در شرايط خروج از قدرت نيز همچنان فعال بوده و از رسانهاي مهم و فراگير بنام روزنامه اعتماد ملي برخوردار است كه اگر نگويم تنها تريبون مكتوب اصلاحطلبان اما مهمترين آنها بوده است. اما با تمامي اين احوال جناب كروبي و هواداران حزبي ايشان بايد به اين نكته توجه كنند كه انتخابات رياست جمهوري عرصه تمرين مناسبي براي نهادينه نمودن فرهنگ تحزب مورد نظر آنها و محل آزمون و خطاي راهبردهاي حزبي نميباشد. انتخابات رياست جمهوري ميدان رقابت تك حزبي نيست بلكه عرصه رقابت ائتلاف جريانات سياسي عمده است. اين موضوع حتا در جوامع توسعه يافته سياسي هم مصداق دارد. بر كسي پوشيده نيست كه در صورت عدم حضور خاتمي در انتخابات آقاي كروبي بالاترين شانس را در كسب حمايت ائتلاف اصلاحطلبان خواهد داشت، اما بهتر بود آقاي كروبي از سوي شوراي مزبور معرفي ميشد، ايشان با اينكار شرايط را هم براي اصلاحطلبان و هم براي خود دشوارتر نموده است. گروههاي اصلاحطلب بايد براي كسب نتيجه مطلوب خود از انتخابات برنامه هوشمندانهاي را تدارك ببيند. انتخابات آينده فرصتي منحصر بفرد براي آزمودن ميزان مقبوليت اصلاحطلبان بحساب ميآيد اما اين جريان نبايد خود را مجدداً در دايره آزمودههاي قبلي گرفتار سازد. جريان اصلاحطلب بايد بپذيرد كه داراي بحران جانشيني است، البته نه بدان معنا كه بطور بالقوه كسي را غير از خاتمي در حد و اندازه مقام رياست جمهوري ندارد بلكه به اين معني كه در دايره بالقوهها كسي به اندازه خاتمي نميتواند آراء اصلاحطلبان و جمعيت خاموش اصلاحطلب را بيدار و وارد عرصه نمايد و امكان پيروزي را قوت ببخشد. خاتمي شخصيتي فراحزبي است. خاتمی نشان داده است که از ظرفیت و عقلانیت سیاسی لازم در مواجهه با شرایط بحرانی برخوردار است. او مرد سیاست عقلایی و اهل مدارا است . متد خاتمی خردورزی است نه اقدام انقلابی و دنبال كردن اهداف آرماني . خاتمی اندوخته ارزشمند و میراث دار جنبش اصلاح طلبی یکصد سال اخیر ملت ایران است و نشان داده است كه از ظرفيت لازم براي تغييرات مسالمتآميز و مترقيانه برخوردار است. او همچنان اعتقاد دارد که بر پایه قانون اساسی موجود می توان دموکراتیک ترین نظام سیاسی متناسب با ظرفیت تاریخی ، فرهنگی و سیاسی تمامی ایرانیان را شکل داد. به افراطیون و بدبینانی که با لحنی ظاهراً مصلحت اندیشانه از بابت هزینه شدن خاتمی اظهار نگرانی میکنند، باید گفت که خاتمی نماد یک جریان اصیل عقلایی واقعگراست نه از نوع تکانههای احساسی،تخیلی و غرق در آرزوها و آرمانهای انقلابی. خاتمی و همراهانش هرچند از هزینه ها و سختی های ورود ، پیروزی و بازگشت کاملاً واقف هستند اما چه بسا از منافع مترتب بر آنچه گمشده های آزاداندیشان و عقلای ایران زمین است نیز آگاهی دارند. هیچکس از بازگشت خاتمی انتظار شق القمر ندارد بلکه مقصود ایجاد فضایی است که اندیشه ورزی ، عقلانیت ، شایستگی و بهره گیری از توانمندیهای تمامی ایرانیان برای مدیریت بهتر ایران و حفظ و توسعه منافع ملی ایرانیان ممکن گردد. فضایی که در آن التهاب ، پرخاشگری ،عصیان و ادعای منجی گری وجود نداشته باشد. آری بازگشت خاتمی بازگشت به تدبیر و عقلانیت است. بازگشت خاتمی امید بستن به ظهور افقی روشن از مدیریت عقل و خردورزی ایرانیان است. بازگشت خاتمی به معنی چیدن ثمره سرمایه های فکری و دانشی ایرانیان است. اما تحقق این امر آسان نیست بلکه مستلزم خودباوری، ژرف اندیشی و مسئولیت پذیری، تعهد ،شجاعت و شرافت سیاسی اصلاح طلبان است. اميد است اصلاح طلبان فارغ از هرگونه خوشبینی و يا بدبینی افراطی و دوري از شیوه های آزمون شده و ناكام قبلی سعی کنند به تحلیل مناسبی در اين زمینه دست یافته و راهبردهای جدیدی را با هدف پیروزی اتخاذ نمایند. مردم ایران ناکارآمدی و شکست روشهای غیر علمی و خارج از عقلانیت سیاسی واقتصادی مرسوم دنیا را به تجربه دریافته است و از طرح مجدد آنها از سوی هیچ جریانی استقبال نمیکند. این خود فرصتی بزرگ و ارزشمند برای اصلاح طلبان خردگراست. اصلاح طلبان بايستي از دايره كوچك گفتگوهاي روشنفكرانه پنجرهاي رو به بيرون باز كرده و با سازماندهی مجدد خود وارد متن جامعه شوند. جبهه اصلاحات بايستي با بازبيني منطقي عملکرد گذشته خود طرحی نو و هوشمندانه بر پایه معیارهاي عقلايي و همچنین واقعیات و ضرورتهای جامعه ایرانی دراندازد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:33 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||