|
|
|
|
|
از منظر اين رويكرد حمايت از هر فردي غير از خاتمي نوعي تمرين در انتخابات است و نتيجهاي جز سرخوردگي مجدد جبهه اصلاحات را درپي ندارد. اعتقاد بر اين است كه در صورت حضور خاتمي جبهه اصلاحات تمام قد و با حفظ هويت سياسي خود وارد ميدان رقابت خواهد شد و با وجود يك پايگاه اجتماعي گسترده و تجربه هشت ساله دولت اصلاحات ميتواند پيروز انتخابات شده و در فرداي پيروزي با مهار بحرانها كشور را در مسير توسعه داناييمحور به پيش ببرد. راهبرد دوم مربوط به هواداران آقاي كروبي است كه در حزب اصلاحطلب اعتماد ملي جمع شدهاند. البته در اين جمع عمدتاً صداي خود آقاي كروبي است كه شنيده ميشود و بقيه صداها از پراكنش و طنين چنداني برخوردار نيستند. تأكيد اين دسته بر حضور كانديداي حزبي است و تاكنون به ائتلاف سراسري اصلاحطلبان روي خوشي نشان ندادهاند تا جاييكه از قول آقاي كروبي شنيده ميشودحتا در صورت حضور خاتمي بازهم كانديداي حزبي خواهند داشت. شوراي مركزي اين حزب آقاي كروبي را بعنوان كانديداي حزب معرفي نموده هرچند خود ايشان پاسخ را به 25 مهرماه موكول ساختهاند.رفتار اينان نشان مي دهد كه عمدتاً دغدغه هاي حزبي دارند. اين حزب در حالي از موضع خود در زمينه كانديداي حزبي و بيتوجهي نسبت به ائتلاف سخن ميراند كه بيشتر احزاب موجود در ائتلاف اصلاحطلبان از قدمت و سابقه سياسي بيشتر و پايگاه اجتماعي گسترده تري نسبت به اين حزب نوبنياد برخوردار هستند. اين جريان اعتقاد دارد كه آقاي كروبي شانس اول انتخابات آتي است و در عرصه حاكميت از قدرت چانهزني به مراتب بالاتر از خاتمي برخوردار بوده و در ميان طبقات پايين و عوام نيز داراي پايگاه اجتماعي خوبي است. سران اين حزب همچنان از خسران خواب نابهنگام آقاي كروبي در سحرگاه 4 تيرماه 1384 و اعجاز طرح 50 هزارتوماني وي سخن ميرانند و تصميم دارند آن طرح را با اصلاحاتي محور اصلي برنامه انتخاباتي آتي خود معرفي نمايند. راهبرد يا مدل سوم، ائتلافي مشتمل بر گروههاي دوم خردادي (اعم از گروههاي موجود در ائتلاف اصلاحطلبان و اعتماد ملي ) و طيف ميانهرو و تكنوكرات جناح راست را دربرميگيرد.اين مدل بر محوريت شخصيتهاي برجسته اصلاحطلب و راست ميانه مدرن استوار است. طرفداران اين ديدگاه با شدت تمام در حال چانهزني و گفتگو براي متقاعد ساختن احزاب و تشكلهاي اصلي در جبهه راست و چپ ميباشند. طبق اين ديدگاه مثلث هاشمي ، خاتمي و كروبي رهبري يك جريان گسترده از نيروهاي وفادار و دلسوز انقلاب را بدست ميگيرد. كانديداي شاخص اين مدل تلفيقي، دكتر حسن روحاني دبير شوراي امنيت ملي در دولت خاتمي است كه هماكنون در موضع يك منتقد سرسخت سياستهاي داخلي و خارجي دولت نهم عمل ميكند. در ميان گروههاي دوم خردادي سران حزب كارگزاران سازندگي خود را به اين راهبرد نزديكتر ميداند. در جبهه راست نيز حزب اعتدال و توسعه . راهبرد چهارم منسوب به طيف آرمانگرا و راديكال جبهه دوم خرداد از جمله دفتر تحكيم وحدت و كانون دانشآموختگان ايران اسلامي است. اين جريان فرصتسوزيهاي خاتمي و اصلاحطلبان دولتي را عامل اصلي شكست جنبش اصلاحات و سرخوردگي اصلاح طلبان در چند انتخابات اخير مي داند. اينان ائتلاف اصلاحطلبان را در پيگيري شايسته مطالبات دموكراتيك جامعه ايراني عاجز ميدانند و بر معرفي كانديدايي كه بدون مصلحتانديشيهاي رايج پيگير اصلاحات در ساختار حقيقي و حقوقي حاكميت باشد تأكيد ميورزند. از منظر اين جريان كانديداي شاخص اصلاحطلبان در اين شرايط آقاي شيخ عبدا.. نوري است. بخش ژورناليستي و رسانهاي اين جريان دائماً از عدم ضرورت نامزدي خاتمي و احتمال ناكامي او در انتخابات آتي سخن ميگويد. باضافه براي جلوگيري از بروز هرگونه تناقض وانحراف احتمالي! در گمانهزنيهاي خود تاكيد ميكنند كه خاتمي در صورت پيروزي هم نميتواند كاري از پيش ببرد چون از جسارت سياسي لازم برخوردار نيست.اين گروه راهحلي را اصلاحطلبانه ميداند كه نتيجه آن هموارشدن مسير حركت جنبش اصلاحطلبي و تحقق مطالبات حداكثري آن باشد و به راهحلي كه به نتايج به قدر كافي خوب بيانجامد روي خوشي نشان نميدهد و حتا وضعيت موجود را بر آن ترجيح ميدهد. -ارزيابي راهبردها: در ادامه اجمالاً به بررسي اين راهبردها بلحاظ عوامل تأثيرگذار بر فضاي انتخاباتي در چارچوب سه شاخص مهم پرداخته ميشود:1- امكان رقابت در برابر كانديداي شاخص اصولگرا ، 2- حفظ هويت و مرزبنديهاي سياسي و 3-امكان پيروزي . لازم به ذكر است كه جناب آقاي عبدا... نوري عليرغم انزواي سياسي در چندسال اخير، در ميان طيف راديكال جبهه اصلاحات از موقعيت منحصربفردي برخوردار است،لذا پيشبيني ميشود در صورت نامزدي و تأئيد صلاحيت بعنوان يك پديده انتخاباتي وضعيت خاصي را شكل ميدهد . اما با توجه به طرح بسيار محدود اين راهبرد و تقريباً غيرعملي بودن آن ، اين راهبرد از دايره ارزيابي و مقايسه ما خارج ميشود . بنابراين در اينجا تاكيد بر راهبردهاي اول تا سوم ميباشد. به نظر اينجانب با در نظرگرفتن جميع ضرورتها ، كانديداي شاخص جناح اصولگرا جناب آقاي دكتر احمدينژاد ميباشد. در ميان شخصيتهاي مطرح جناح راست هيچ كانديدايي از شانس پيروزي آقاي احمدينژاد برخوردار نيست. ايشان فردي شناختهشده، داراي پايگاه اجتماعي نسبتاً گسترده،پايدار و حاضر در صحنه ميباشد.ايشان داراي برنامه تحول اقتصادي با محوريت اقشار آسيبپذير است كه در مقياس وسيعي روي آن تبليغ و اطلاعرساني ميشود. از اينرو اولين و مهمترين چالش اصلاحطلبان معرفي و حمايت از كانديدايي است كه بتواند نمره قابل قبولي را در برابر امتيازات و فرصتهاي متنوع و بينظير آقاي احمدينژاد كسب نمايد . آقاي كروبي و دكتر روحاني هرچند داراي امتيارت و سوابق برجستهاي هستند اما در مقايسه با دكتر احمدينژاد از فرصتهاي مناسب و مطمئني برخوردار نبوده و به لحاظ نقاط قوت خود در شرايط متعارف رقيباني قدرتمند براي ايشان به حساب نميآيند. دكتر روحاني اولاً سابقه رقابت در چنين سطحي را ندارد، ثانياً فاقد پايگاه حزبي و سياسي فراگير است ، ثالثاً ايده و طرح جديد و بيبديلي هم كه بتواند موج آفريني كند تاكنون از جانب ايشان ارائه نشده است . تنها امتياز آقاي روحاني امكان جلب حمايت شخصيتهاي سياسي و اجرايي مشهور اصلاحطلب و راست ميانه و آنهم در صورت شكلگيري ائتلاف از نوع سوم با محوريت بزرگان اين دو جريان ميسر خواهد بود. بيشك هر شخصيت ديگر از راست ميانه موقعيت بهتري نسبت به نامبرده ندارد. اما قبول اين راهبرد براي اصلاحطلبان مستلزم ناديده گرفتن مرزبنديها و هويت سياسي اين جريان است كه ممكن است ريزش پايگاه اجتماعي آنها را بدنبال داشته باشد. باضافه اينكه نامزدي آقاي روحاني ممكن است به تنوع كانديداها در جناح اصولگرا بيانجامد و احتمال پيروزي ايشان را كاهش دهد . در مجموع اين عوامل وضعيت اميدواركنندهاي را براي اصلاحطلبان در صورت انتخاب اين راهبرد متصور نميسازد. اما آقاي كروبي : كروبي چهرهاي اصلاحطلب و داراي پايگاه حزبي مشخص ، فعال و داراي قدرت چانهزني بالا در عرصه حاكميت ميباشد. حزب ايشان هرچند داراي سابقهاي كوتاه و اعضاي اصلي آن هم مديران دولتي و نمايندگان سابق مجلس هستند اما حزبي "دولتساخته" نيست . فعاليتهاي سياسي اين حزب از زمان تأسيس چه در ايام انتخابات و چه در شرايط ديگر برخلاف بسياري از احزاب اصلاحطلب ديگر تعطيلبردار نبوده است. اين امتيازات هرچند آقاي كروبي را در ميان برخي كانديداهاي اصلاحطلب برجسته و متمايز نشان ميدهد ولي براي رقابت با آقاي احمدينژاد متناسب و كامل نيستند. در كنار امتيازات سياسي ذكرشده آقاي كروبي سه امتيازت مهم ديگر نيز دارد :اول ،نفوذ و اعتبار در ميان نيروهاي انقلاب اسلامي ،دوم، پايگاه مردمي در ميان طبقات پايين جامعه و سوم، دارا بودن برنامه اقتصادي مبتني بر اعانه ملي . براي رعايت تناسب بهتر است از زاويه اين سه معيار توان رقابت كروبي را در برابر احمدينژاد سنجيد. نگارنده اعتقاد دارد كه از نظر هر سه امتياز فوق احمدينژاد وضعيت به مراتب بهتري نسبت به كروبي دارد ، به اين دو دليل: اولاً پايگاه آقاي احمدينژاد در ميان نهادهاي مذهبي و نيروهاي انقلاب اسلامي، اقشار ضعيف و تهيدست جامعه به مراتب گستردهتر و منسجمتر از پايگاه آقاي كروبي است . ثانياً طرح آقاي كروبي نسخهاي بسيار ضعيف و محدود در برابر طرح تحول اقتصادي آقاي احمدينژاد است.طرح آقاي كروبي بيش از آنكه در مزيتهايش با طرح آقاي احمدينژاد مشابه باشد در معايبش شبيه به آن است ،ضمن اينكه فرصت و موقعيت قابل قياسي هم براي معرفي و اجرا ندارد. قبول راهبرد ائتلاف يكپارچه تشكلهاي اصلاحطلب حول آقاي كروبي(كه در صورت عدم نامزدي خاتمي محتمل بنظر ميآيد) هرچند بسيار دشوار ،اما مرزبنديها سياسي اصلاحطلبان را بهم نميريزد و درصورتي كه مطالبات حزبي بر مطالبات كلان اصلاحطلبي تفوق نيابد و كانديداي اصلاحطلب ديگري هم وارد ميدان نشود، وضعيت اميدواركنندهاي براي راهبرد فوق پيشبيني ميشود. اما آقاي خاتمي : برخي امتيازات خاتمي در برابر رقيب قدرتمند اصولگرا به شرح زير است: 1- برخورداري از پايگاه اجتماعي گسترده در ميان تمامي گروههاي اجتماعي اعم از سياسيون اصلاحطلب ، تكنوكرات و راست ميانه، روشنفكران، جنبش دانشجويي ،نيروهاي وفادار به آرمانهاي انقلاب اسلامي. 2- تجربه هشت سال رياست جمهوري كه در برابر انبوه محدوديتها و بحرانها در زمينه اجراي برنامه هايش عملكردي مثبت و جاوداني را در زمينه اقتصادي ، سياسي و روابط خارجي بر جاي گذاشت. 3- خاتمي شخصيتي فراحزبي است و نيازي به حمايت حزبي براي كسب پايگاه اجتماعي ندارد. خاتمي بعنوان ليدر يك جريان فكري مترقي شناخته مي شود ، او وامدار هيچ گروه و حزب سياسي نيست. حمايتهاي جبههاي از خاتمي بخاطر وابستگي حزبي او نيست بلكه به دليل انديشه انسانمحور اوست. 4- خاتمي بيشك يك شخصيت تأثيرگذار جهاني است و انتخاب او بر موقعيت ايران در عرصه جهاني مؤثر خواهد بود. 5- تجربه اجراي بخشي از برنامه دوم و اجراي كامل برنامه پنجساله سوم توسعه اقتصادي- اجتماعي با عملكردي نسبتاً خوب ، و همچنين تدوين برنامه چشمانداز بيستساله و برنامه چهارم توسعه . اما عليرغم اينها خاتمي در مقايسه با ساير كانديداها با چالشهاي سرسختي هم مواجه است كه تصميمگيري را براي وي بسيار مشكل ميسازد. از جمله در جناح رقيب بيشترين تخريبها متوجه خاتمي است. باضافه طيف تندرو اصلاحطلب هم نوك تيز انتقادات نيشدار خود را بيش از همه به سمت خاتمي نشانه گرفته است. اپوزيسيون خارجنشين و پايگاههاي ضد انقلاب در خارج هم پروژه تخريب او را با جديت هر چه تمامتر دنبال ميكنند. چالش ديگر خاتمي اين است كه در صورت كانديداتوري به احتمال قوي انشقاق موجود در جبهه اصولگرا به ائتلاف پيرامون احمدينژاد تبديل ميشود. از اينرو وزنه رقابت براي خاتمي به مراتب سنگينتر از ساير گزينههاي اصلاحطلب خواهد بود. در كنار تمامي اينها براي گروههاي اصلاحطلب خاتمي نماد و ذخيره ارزشمند يك جريان فكري و انديشه متمدنانه است لذا شكست احتمالي او هزينههاي بسيار بالايي را بدنبال دارد. اين مسئلهاي است كه بايد خود خاتمي در مورد آن تصميم بگيرد، گزينش ميان آبروي سياسي و هدفي به بلنداي ايراني آباد ،آزاد و مستقل. عليهذا با فرض پذيرش اين رسالت بزرگ از سوي خاتمي اصلاحطلبان در برخورد با اين چالشها بايد هوشمندانهتر از هميشه عمل كنند. تأكيد بر مواضع و جبههگيريهاي صرف سياسي كافي نيست. اصلاحطلبان براي پيروزي در اين مسابقه سرسختانه عليرغم محدوديتهايي كه دارند بايد به طرح و معرفي يك برنامه فراگير اقتصادي وسياسي با پشتوانه فكري تمامي نيروهاي اجتماعي مبادرت ورزند. بايد جبههاي را تدارك ديد كه نه تنها احزاب و گروههاي سياسي بلكه تمامي نيروهاي اجتماعي كه انديشه ايراني آباد و آزاد را در سر ميپرورانند و دلشان براي سرافرازي ايران عزيز ميتپد در پهنه آن قرار گيرند. با اينحال صرفنظر از پيروزي يا شكست در انتخابات شكلگيري اين جبهه فراگير بعنوان يك سرمايه ملي پايدار ، متضمن گامهاي بزرگ به سمت هدف متعالي ايراني آباد ، آزاد و مستقل خواهد بود .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:5 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||