|
|
|
|
|
در ادبيات ما سكوت را به اشكال مختلفي تعبير و تأويل ميكنند. از لحاظ ويژگيها و قابليتهاي فردي عدم توانايي ، بيتفاوتي و يا بياهميتي اوضاع نزد فرد باعث سكوت می شود. در مقياس اجتماعي و از زاويه مشاركت در فعاليتهاي اجتماعی و سياسي سكوت را زاييده يأس، نوميدي، رعب، مصلحت، ترس از دست دادن موقعيت و يا فرصت طلبی ميدانند. منظور نظر نگارنده سكوت در مقام دوم آن است. علاوه بر دلایل برشمرده كه به لحاظ روشن بودن نيازي به شرح و بسط ندارد سكوت نوع دوم دليل ديگري هم دارد و آن " پيبردن به بيثمري حضور،فعاليت و تكاپو"ست. اينجاست كه انسان نتيجه ميگيرد سكوت هم منطقي است و هم جايز و موجد برخي آثار نسبتاً ارزشمند وهم به منزله فضیلت . به عقيده من وقتي آدمي طبق معيارهاي منطقي مورد نظرش و با سلاح محك و تحليل در مورد شرایط موجود به بيثمري تلاشهاي مورد علاقهاش واقف ميشود ممكن است در عين اميدوار بودن سكوت برايش شيرين گردد. اميدوار از آن رو كه جريانات و رفتارهاي مشهود، خود آبستن تحولاتي است كه شما آرزوی آن را داريد و شايد برخي تلاشها شما دست و پا زدن بيهوده باشد . به بیانی دیگر آنچه شما ميجویید سنتز تكاپوهاي رايجي است كه باعث بيثمري تلاشها و حساسيتهاي شما ميگردد. اما چنين سكوتي بايد همراه با صبوري باشد و انسان انرژيهاي خود را عاطل و باطل نگذاشته و در مسير مثبت ديگر بكار ببندد. از دید نگارنده چنین سکوت ارزشمندی حاصل از وضعیت و شاکله فعلی سه عنصر تعیین کننده گستره و اثربخشی حضور فعال ناشی می شود: گفتمان غالب ، سوژه های رایج و وضعیت و نقش آفرینی نهادهای اجتماعی . در ادامه اجمالاً به شرح موارد فوق در ارتباط با استان عزیزم بوشهر می پردازم. گفتمان غالب : در چند سال اخير گفتمان خدمت به جاي گفتمان بيهوده !!سياست و قدرت نشسته است، ملاك و مقياس هر سخن حتا اگر علمي هم باشد متن و محتوي نيست بلكه خود فرد و ادعاي اوست. نقدپذيري در گرد و غبار شعارهاي عوامانه گم شده است . خط و نشان كشيدن ، و تعيين تكليف در تمامي امور و براي همگان (حتا دانشگاهيان) با ادبياتي كليشهاي توسط نو منصبان جايي را براي حضور مؤثر ديگران باقي نميگذارد. عملكردها ، اقدامات و نحوه برخورد با مسائل و دغدغههاي صاحبنظران كه گاهي اوقات در لابلاي صفحات هفتهنامههاي محلي و وبسايتها به چشم ميخورد خود گواهي ميدهد كه ادعاي نقدپذير بودن و اعتقاد به كارهاي علمي يك شعار بيش نيست و اصولاً چنين ظرفيتي در قاموس جماعت مدعی نميگنجد . در طول اين مدت هر عقل سليمي ميداند كه قدرت و سياسيكاري محور تمامي اقدامات است و در اين راه تنها چيزي كه اهميت ندارد منافع درازمدت استان است. درشتنمايي كارهاي فعلي و سياهنمايي گذشته به ادبياتي مسلط در گزارش عملكردها تبديل گشته است.به هشدارهای خردمندانه اهمیتی داده نمی شود و در هیاهوهای دست و دلبازان و گرد و غبار هواداران گم می شود. با این وضعیت نقادی و نوشتن موضوعیتی ندارد و بهتر آنست که منتظر عواقب و نتایج کارها باشیم. سوژه های رایج: شرط نوشتن خوب وجود سوژه مناسب است. در شرایط کنونی سوژه های زاییده از اختلافات درونی و خانوادگی مدیران و مسئولین اصول گرای استان آنقدر فراوان است که نه تنها خودشان بلکه دیگران را نیز به شدت مشغول کرده است بطوریکه مسائل اساسی و بلندمدت استان و مردم به فراموشی سپرده شده است. حال در این وضعیت شما بیائید سوژه جدیدی را مطرح کنید هرچند مهم هم باشد متأسفانه انعکاسی دربرندارد و در این بازار شلوغ گم می شود. بعنوان نمونه ببینید مقاله وزین ، علمی ، زیبا و هشداردهنده دکتر آذین در هفته جاری(و کارهایی از این قبیل که در گذشته ارائه شده است) چه انعکاسی در مطبوعات و در میان مسئولین خواهد داشت و در مقابل اختلافات موجود میان آقایان چگونه و چقدر نفوذ و جذبه ای دارد. هرچند این وضعیت باعث یأس افراد دلسوز و فرهیخته نمی شود اما بطور طبیعی تلاشها را به سمت و سوی دیگری می کشد. بعنوان نمونه دیگر ،روزنامه دنیای اقتصاد روز شنبه را دیدم که تیتر زده بود: "دو منطقه ویژه برای استقرار صنایع انرژی بر در جنوب ایران" با خواندن مطلب دیدم همان هشدارهایی که برخی نویسندگان و فعالان اجتماعی در مورد انزوای استان و خارج کردن آن از دایره صنایع وابسته به نفت و گاز می دادند به دلیل بی توجهی مسئولان دارد عملی می شود و تقریباً کار از کار گذشته و تلاشهای قبلی بی نتیجه و امیدی هم به تکاپوهای بعدی نیست. اینجاست که آدمی به بی ثمری حضور و تلاش و جایز بودن سکوت بیش از پیش واقف می شود. وضع نهادهای سیاسی و اجتماعی: شرط دیگر نوشتن خوب فضای مناسب در زمینه مسائل مورد علاقه فرد است و این فضا را نه تنها دولت بلکه نهادهای اجتماعی ازجمله مطبوعات و احزاب ایجاد می کنند. بحمدا... مطبوعات موجود در استان حداقل تا دو سه سال قبل هم بلحاظ موضوع و هم از لحاظ گرایش سیاسی دارای تنوع خوبی بودند و بویژه در زمینه های ادبی و هنری نیز همواره خوب عمل کرده اند اما در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی شاهد رکود و فترت هستیم که بخشی از آن ناشی از افت انگیزه ها در میان نویسندگان و علاقمندان به نوشتن اینگونه مسائل و بخشی از آن هم متوجه خود مطبوعات است. جامعه مطبوعاتی ما بویژه در دوساله اخیر دارای تعامل قوی و بعضاً دوستانه ای با مسئولین و مدیران استان بوده است( که امری لازم است) ، حال اگر چنانچه در کنار این تعامل، ارتباط خود را با نیروهای اجتماعی مستقل نیز تقویت نماید می تواند تا حدی این فضا را بشکند . با نهایت احترامی که به اصحاب محترم و زحمتکش مطبوعات دارم باید بگویم چنین عزم و اراده ای در غالب آنها وجود ندارد، شاید هم بخاطر مشغله فراوان آنها باشد. احزاب نیز که حسابشان روشن است . هیچکدام از احزاب راست و اصولگرا در استان دفتر و شعبه ای مشخص ندارند و مدیران فعلی نیز عنوان یک حزب سیاسی سابقه دار را یدک نمی کشند و اصولگرایی را جریانی فراحزبی می دانند. بنابراین اگر صحبت از کار حزبی در استان بوشهر بمیان می آید نگاهها عمدتاً به نمایندگان و هواداران احزاب خارج از حاکمیت یا احزاب اصلاح طلب است.رخوت و رکودی که در حال حاضر بر این احزاب حائل شده بر هیچکس پوشیده نیست، برخی در مرحله نوزادی، برخی درگیر اختلافات داخلی و برخی نیز درسردگمی به سر می برند. باضافه احزاب موجود مطابق معمول همیشگی فاقد هرگونه برنامه مشخصی در راستای رسالت حزبی خود هستند و نگاهشان کماکان به تهران دوخته شده است . البته گاهی اوقات بگونه ای محدود و با مخاطبینی انگشت شمار به برخی اموری که بیشتر در حیطه وظایف یک انجمن ادبی است تا یک حزب سیاسی ،دست می زنند. از اين لحاظ نیز مشغلات و گرفتاریهای جدید ،انسان را متوجه می سازد که بهتر است فضیلت سکوت را بر تلخی حضور ترجیح دهد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:47 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||