تبليغاتX
بوشهر تایمز
تقدیم به کسانی که اندیشیدن و بازاندیشیدن را پیشه خود می دانند و تغییر را تنها اصل پایدار می شمارند.

تعامل درونی نیروهای اصولگرا از زمان در دست گرفتن یکپارچه امور در استان بوشهر فازهای مختلفی را پشت سر گذاشته است. شناخت و بررسی مسیر طی شده و ویژه گیهای هر مرحله بدون درنظرداشتن انگیزه های سیاسی و صرفاً از زاویه منافع و هزینه هائی که برای استان بوشهر دربرداشته است حائز اهمیت فراوان است و شاید در یافتن راه حلی جهت برون رفت از وضعیت موجود مناسب بنظرآید. در اين نوشته دوره دو ساله اخير از لحاظ سير تكامل مجموعه مديريت استان و شكل تعامل ميان نيروهاي اصولگرا به پنج فاز تقسیم شده است. در ادامه به بیان مختصر ویژه‌گیهای هر فاز و در نهايت به ذكر هزینه‌ها و راه حلهای ممکن پرداخته می‌‌شود: 

---فاز اول : مرحله شناسائی و تعیین دایره مدیران اصولگرا نام دارد. این مرحله مهمترین و سرنوشت سازترین مرحله در طول اين مسير بحساب میآید بهمین لحاظ کمی بیشتر از سایر فازها از آن سخن می‌رانیم. رایزنی‌ها و تنظیم سیاهه تقسیم مناصب با محوریت ستاد پیروز در انتخابات(ستاد آقاي احمدي‌نژاد) از فردای انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری آغاز گردید.در این فاز برای مدیریت آینده تمامی دستگاهها از سوی فرماندهی ستاد پیروز تصمیم‌گیری می‌شد. در این مرحله بنا به مصالحی که وجود داشت از جمله کمبود نیروهای متخصص و مدیر در ستاد اصلي مجبور بودند اعضای سایر ستادهای منسوب به اصولگرا را با چشم پوشی از اختلافات زمان انتخابات با خود همراه سازند. كنار گذاشتن نيروهاي دوم خردادي خواسته مشترک ستادهاي همراه در این مرحله بود. بنا به مصلحت یادشده حتا افراد و چهره‌های شناخته شده‌ای که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ستاد پیروز را همراهی نکرده بودند اما از دوم خرداد دل پري داشتند در این دایره قرار گرفتند. از یک زاویه می‌توان این مرحله را مرحله ائتلاف نیروهای اصولگرا نامید. این دوره حداقل شش ماه بطول انجامید. در طول این مدت حتا تخصصی ترین امور استان نیز معلق مانده بود.. 

  

----فاز دوم را می توان مرحله عزل و نصب ها و انتقال مسئولیتها نامید كه از زمان روي كار آمدن استاندار جديد شروع گرديد. البته اقدامات هرچند سریع اما طبيعتاً آنی نبود و مدتی كژدار و مریض با مدیران قبلی سپری گشت . در طول این مرحله امور اجرائي استان كماكان نیمه تعطیل بود اما برنامة اصلي(غربال كردن نيروها و تغییر انقلابی کابینه اجرائی در استان) به سادگی و سهولت هرچه تمامتر ،بطور هماهنگ و بدون كوچكترين مقاومتي از سوي مجموعه قبلي توسط ستاد پيروز و متحدان اصولگرايش پيش می‌رفت ..........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:43  توسط ابراهیم حیدری  | 

آقای موسوی لاری وزیر کشور دولت خاتمی اخيراً طي مصاحبه‌اي از احتمال شكل‌گيري ائتلافي ميان نیروهای میانه‌رو اصلاح طلب و راست سنتی با محوریت خاتمی و کروبی با هاشمی وشاهرودی خبر داده است . جناب آقای دادفر نماینده مردم بوشهر در مجلس ششم در این زمینه با روزنامه هم میهن مصاحبه ای را انجام داده است كه نکات مورد اشاره ايشان بیانگر دغدغه‌های بحق جنبش اصلاح طلبی است. در کنار نگرانی های مطرح شده توسط آقای دادفر ، از دید نگارنده اظهارات آقای موسوی لاری و یا بطور کلی چنین تصمیمی از سوی خاتمی و اطرافیان مصلحت‌اندیش ایشان دو پیام روشن را در بر دارد:

پیام اول خطاب به مجموعه ای از نیروهای سنتی و میانه‌رو از دو جبهه راست و چپ و همچنین نیروهای تکنوکرات نزدیک به این دو جبهه است. دغدغه های این دو جبهه قبل از روی کار آمدن دولت جدید وجوه مشترک چندانی نداشت و بعضاً رقیب جدی یکدیگر بحساب می آمدند تا جائیکه جبهه سومی را در این میدان رقابت تصور نمی کردند . روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به آنها ثابت نمود که وجود جبهه سوم را باید جدی گرفت هرچند اگر تحلیل درستی از انتخابات دوم شوراها داشتند و پیام آن را بدرستی می گرفتند و خود را به تغافل نمی زدند زودتر به وجود این جریان نوظهور و قوت آن حداقل در شرایط حضور در قدرت پی می بردند.

سخن از ائتلاف در طیفی که یک سر آن خاتمی و سر دیگر آن هاشمی‌ها هستند نشانگر وجود ضرورتی بسیار فراتر از حل اختلافات فکری گذشته در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی و بطور اعم شیوه مملکت داری است.این ضرورت نزد چهره های اصلی دو جبهه آنچنان که دائماً شنیده می‌شود حفظ و استحکام نظام است. البته جبهه سوم(جناح حاکم فعلی) نیز حفظ نظام را بالاترین ضرورت و رسالت اصلی خود شمرده و دائماً بر آن تأکید می ورزد ضمن اینکه سیاستها و دیپلماسی خود  در عرصه امور داخلی و بین المللی را دقیقاً هم راستا با چنین ضرورتی قلمداد می نماید.       

پیام دوم این ائتلاف خطاب به اصلاح طلبان پیشرو یا به زعم نیروهای سنتی دو جبهه، اصلاح طلبان تندرو و افراطی است. چهره های سیاسی شناخته شده ای در این طیف قرار می گیرند که غالباً در انتخابات ریاست جمهوری نهم از دکتر معین حمایت کردند. اتهاماتی که طیف میانه رو و سنتی اصلاح طلبان متوجه این گروه می کند بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم شدت یافته است.این گروه برخلاف طیف سنتی و تکنوکراتهای اصلاح طلب اعتقادی به مرزبندیهای رایج میان نیروهای سیاسی جهت حضور در رقابت های انتخاباتی ندارند. با وجود این تجربه که جریان سنتی و تکنوکرات اصلاح طلبان در تمامی سطوح بویژه در دولت دوم خاتمی این طیف و هواداران آنها را در عرصه قدرت و مدیریت حذف نمودند و یا حداقل با آنها فاصله گرفتند، نادیده گرفتن مطالبات این گروه در شکل گیری این ائتلاف چندان عجیب و دور از انتظار نیست.

به هرحال دغدغه مشترک سنتی ها امکان شکل گیری ائتلافی از گرایش ها و دیدگاههای متنوع و بعضاً بنا به تجارب گذشته ناسازگار در مقام تئوریک و سیاستگذاری  را فراهم می سازد.اما این ائتلاف از دید هزینه ها و منافع وضعیت مشابهی را برای دو جبهه بوجود نمی آورد. با اندکی تأمل می توان دریافت که جبهه راست بابت این ائتلاف نگران ریزش نیروهای خود نیست و علاوه بر این با نزدیکی جبهه مقابل مشروعیت مجددی را نیز کسب می نماید. بعبارت دیگر راست سنتی و تکنوکرات بطور حساب شده و با اطمینان از منافع مترتب بر این ائتلاف به آن مبادرت می ورزد.

اما با فرض وقوع ائتلاف ، به گمان نگارنده جبهه اصلاح طلبان میانه رو در محاسبات خود شدیداً دچار اشتباه هستند. این ائتلاف برای این جبهه نه تنها ریزش نیروهای پیشرو اصلاح طلب بلکه از دست دادن بخش مهمی از پایگاه اجتماعی را نیز بدنبال دارد. اصلاح طلبان میانه رو با وجود تجربه ای مانند دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری می باید در تحلیل های خود دقت بیشتری بخرج دهند. این ائتلاف در صورت توفیق هم سهم چندانی برای اصلاح طلبان چپ سنتی بدنبال ندارد، بدین لحاظ که از فردای پیروزی اختلافات عمیق گذشته مجدداً رخ می نماید. البته در این بین تکنوکراتهائی که قرار گرفتن آنها در جبهه اصلاح طلبان ریشه در اندیشه و گرایشات فکری آنها نداشته و بنا به موقعیت شغلی خود در این تقسیم بندی قرار گرفته اند ، حساب جداگانه ای دارند.      

شاید هم اصلاح طلبان میانه رو بنا به دغدغه اصلی مورد اشاره مصلحت را در آن دیده اند که در تلاش برای کسب قدرت توسط جبهه راست میانه با آنها همراهی کنند، تا جائی که حاضرند به مطالبات مدرن پایگاه اجتماعی خود نیز بی اعتنا شده وبر وجود گسست و چندپاره‌گي در جبهه اصلاحات و سقوط بیش از پیش آن اصرار بورزند .       

اما با قبول دغدغه های آقای خاتمی و اصلاح طلبان محافظه کار نزدیک به ایشان، سؤال اینجاست که آیا برای این طیف راهی مناسبتر از ائتلاف به شکل یادشده وجود ندارد بطوریکه هم در راستای رفع نگرانیهای آنها بابت حفظ نظام باشد و هم به اعتبار و پایگاه اجتماعی جبهه اصلاحات لطمه ای وارد ننماید؟ به زعم نگارنده ترمیم اعتبار از دست رفته جبهه اصلاحات و از میان برداشتن یا کم کردن شکاف موجود در میان اصلاح طلبان مسائلی نیستند که آقای خاتمی و همراهان حکومتی اش آنها را دست کم گرفته و صرفاً به اقتضای مصالح كوتاه‌مدت و ضرورت حضور در قدرت به ساده‌گی از کنار آنها بگذرند      

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:33  توسط ابراهیم حیدری  | 

   

  انتخابات مهمترین مرحله یک فرآیند سیاسی برای ایجاد و یا شکل گیری مجدد یک‌نهاد دموکراتیک مانند پارلمان، شورا و دولت بشمار می رود. از آنجا که میزان خطا در تصمیمات اجتماعی بر پایه خرد جمعی نسبت به شیوه های فردی یا دیکتاتوری بسیار کمتر است، جوامع بشری برای بهره برداری مناسب و نسبتاً کارآمد از منابع محدود انسانی و مادی خود چنین شیوه ای را در شکل گیری نهادهای تصمیم گیرنده خود اختیار نمودند.البته منظور از انتخابات تنها حضور پای صندوق های رأی و انداختن رأی در صندوق نیست، این صورت و قال قضیه است.

اگر به هدف نهائی چنین فرآیندی که همان کارائی در تصمیمات مدنی است دقت نمائیم، پی خواهیم برد که مفهوم و محتوا چقدر اهمیت دارد. محتوا دارای عناصر متنوعی است که تنها در قالب ذهنیتها و مطالبات مدرن قابل شناخت و پیگیری است. از جمله این عناصر :

۱-  برخورداری تمامی شهروندان از حق انتخاب کردن و در معرض انتخاب قرار گرفتن

۲- وجود فضائی که امکان شکل گیری گفتگوئی شفاف در مورد مسائل مختلف اجتماعی در آن میسر باشد.

۳-  امکان وجود رقابت های انتخاباتی برپایه برنامه و گفتگو بجای روشهای سنتی و رایزنی های فردی ،قبیله ای و محفلی

 بی شک عناصر یادشده در بستری شکل می گیرد که دارای ملزومات سیاسی و حقوقی تضمین کننده انواع آزادیهای اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی افراد باشد. وجود احزاب سیاسی و همچنین مراجع قضائی مستقل و در دسترس از جمله این ملزومات هستند .چنین بستری نه تنها سلامت و کارآمدی انتخابات را تضمین می کند  بلکه به بهبود عملکرد نهادهای انتخابی نیز می انجامد.

در اینجا بنا ندارم در مورد مولفه ها و ملزومات فوق بحث کنم ، اما لازم می دانم  اشاره ای بسیار کوچک به شکل رقابت های انتخاباتی در جامعه ایران داشته باشم. متأسفانه بجز در تهران و شهرهای بزرگ که معمولاً کانونهای اصلی فعالیت احزاب سیاسی موجود است،در سایر نقاط کشور از جمله استان ما(بوشهر) بدلیل فقدان فرهنگ تحزب و ضعف احزاب سیاسی موجود رقابت های انتخاباتی عمدتاً دارای شکلی سنتی است با این ویژه گیها:

۱-   انتخابات عرصه رقابت افراد است نه احزاب . 

۲-  چیزی که بنام برنامه به مردم عرضه می شود غالباً شعارها و وعده های آرمانی بر پایه احساسات است نه برنامه های سنجیده دارای پشتوانه. اگر به ظاهر برنامه ای هم وجود داشته باشد، تضمین کننده اطمینان بخشی براي دنبال كردن آن وجود ندارد. بهمین لحاظ است که فردای بعد از انتخابات از تنها چیزی که صحبت نمی شود برنامه و وعده های داده شده است. 

۳-  فعالیتهای انتخاباتی بیشتر بصورت رایزنی های محفلی و محله ای است نه گفتگوهای چند جانبه.

تجربه نشان می دهد حتا کاندیداهائی که از سوی احزاب و تشکل های موجود هم حمایت می شوند به دلایل مورد اشاره در بالا شیوه های سنتی را بر شیوه های مدرن و دموکراتیک  ترجیح می دهند. البته بافت سنتی جامعه و طرز نگاه مردم به انتخابات و همچنین شکل مطالبات اجتماعی ممکن است چنین روشهائی را اجتناب ناپذیر جلوه دهد اما دلیلی بر نادیده گرفتن شیوه های دموکراتیک نمی باشد. فرهنگ سازی در این زمینه رسالتی است بر دوش فعالان سیاسی و اجتماعی و احزاب سیاسی موجود دراستان. از دید اینجانب طرح و پیاده کردن شیوه های جدید از جمله میزگردها و گفتگوهای چندجانبه با محوریت برنامه های حزبی ،در مکانهای عمومی مانند سالن های اجتماعات، مجتمع های فرهنگی، دانشگاهها و حتا مساجد میتواند گام مهمی در جهت نهادینه کردن روشهای دموکراتیک در رقابت های انتخاباتی باشد.هرچند ممکن است راهی پرزحمت و چالش آفرین باشد اما برای قرار گرفتن در مسیر ترقی جامعه اجتناب ناپذیر است.

.... در رابطه با انتخابات مجلس در استان بوشهر مطالب بیشتری را در این وبلاگ خواهید دید.    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 2:44  توسط ابراهیم حیدری  | 

   

آرزوهای بزرگ من

از زمانی که خود و محیط اطراف خود را شناختم به  نقش سرنوشت ساز آگاهی انسانها در زندگی اقتصادی و اجتماعی بشر پی بردم. این درس را در مدرسه و دانشگاه از معلمینی آموختم که در کنار ایفای وظیفه علمی خود و تدریس موضوعات تئوریک، گاهی اوقات پنجره ای رو به دنیای بیرون از کلاس درس باز کرده و واقعیات جامعه را برای من و همکلاسی هایم ترسیم و تحلیل می کردند. درست در همین دقایق بود که به زیبائی کار معلمی و رسالت بالای او واقف می شدم . هم اکنون خود نیز یک معلمم و شیفته اینگونه معلمی کردن. اعتقاد دارم اینچنین معلمی کردن یک جامعه را به مرزهای ترقی و توسعه سوق میدهد. مجموعه علوم آکادمیک امروزی بویژه در رشته های فنی و تکنولوژیک که غالباً محصول تمدن غربی بوده در صورتی بطور معنی دار در زندگی ما قابل پیاده شدن است که برپایه آگاهی و شناخت از محیط پیرامونی خود به نسل آینده ساز منتقل گردد.

خودآگاهی و جامعه آگاهی را لازمه اصلی پویش و تولید اجتماعی پنداشته و تلاش در این مسیر را رسالت اصلی طیف وسیعی از نیروها و نهادهای اجتماعی از جمله روشنفکران ،نظریه پردازان و معلمین در مدرسه و دانشگاه و همچنین  مطبوعات و احزاب در سطوح و لایه های مختلف جامعه می دانم. هر چه به جلوتر گام برمیداریم  ظواهر مدرنیته از جمله انفجار اطلاعات و لیبرالیسم اقتصادی که بر پایه فردیت ، مالکیت خصوصی و سرمایه محوری استوار است در جامعه ما نمایانتر و تأثیرگذارتر می شود و آنچه ما را در گزینش و بهره برداری مفید و مؤثر از مؤلفه های مدرنیته و تمدن جدید بشری یاری می رساند روشنگری در این زمینه است .

هرچند گامهای خوبی که بدنبال ایجاد و فعالیت دانشگاهها و نشریات روشنگرایانه محلی و شکل گیری برخی نهادهای سیاسی طی سالهای اخیر در استان بوشهر در این زمینه برداشته شده است اما متأسفانه علیرغم توانائی ها به تولید درون استانی مورد انتظار در این خصوص دست نیافته ایم . شکل گرفتن چنین فضائی  همواره از آرزوهای بزرگ من بوده است و پیشرفت و شکوفائی استانم، ارتقاء جایگاه آن در عرصه سیاست و قدرت ایران زمین را در گرو تحقق این آرزوی دست یافتنی می دانم.     

          

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:52  توسط ابراهیم حیدری  |